امشب مهمان عبور شیشه ای بهروز صفاریان ـآهنگساز کار بلد موزیک پاپ ـبود....بعد از چند دهه این تنها باری بود که دیدم یک ایرانی با شهامت و بی مصلحت اندیشی و نترس ..و چه قدر نترس حرفش رو زد...حرف میلیونها میلیون من و تو و مای خاموش رو زد و هرچه مجری (توانای) برنامه سعی کرد با انواع لطایف الحیل یک جوری آب رفته رو به جوی برگرداند نشد که نشد.....و در نهایت ناچار به پایان دادن به برنامه ۱۰ دقیقه زودتر از موعد معمول شدند که همین مسئله هم مورد اعتراض دوست جوان ما قرار گرفت !
در جایی از صحبت هاش بهروز اشاره کرد به اینکه:
مگر نه اینکه صدا و سیما یک رسانه ی ملی هست؟..پس چرا فقط سلیقه معدود افراد صاحب قدرت در اونجا لحاظ میشه ؟... چرا باقی ۷۰-۸۰ میلیون ایرانی به هیچ گرفته می شوند؟....
- و باید می دیدید و می شنیدید تا باور کنید که این هم نوعی دیگر است...و می شود می شود که به خاطر آینده ی روشن تر برای همه از خودگذشتگی کرد و ایستاد ....
...روزگار غریبی است...در آنسوی ابها در آلمان و لس و آنجلس کسانی در تلوزیون های ۲۴ ساعته شان آنچنان به خودسانسوری و دیگران سانسوری مشغولند که می دانید و می بینیم ...شب خیز ها .امیر قاسمی ها ...و ...و ..و همه ی آنها که در جستجوی تبلیغات بیشتر برای تلوزیون هایشان پیه همه جور بی شرفی را به تنشان مالیده اند...
..خانم های مجری با ۷ قلم آرایش در استودیو های آلمان با حجاب و روسری... از عجایب روزگارند...در مملکتی با قانون مملکت دیگر زندگی میکنند ..
بگذریم ..غرض این که کسانی در آزادی کامل آنچنان زبون و خوار و کسانی چون بهروز چنین دلیر و استوار...
ترانه ی خط قرمز رو تقدیم می کنم به دوست عزیزم بهروز :
خط قرمز
جونم می ده لرز و تب عاشقونه تو دل بستر عشق خونه گی
جون می ده ستاره چین چشم تو شد و رفت تو عالم دیوونه گی
جون میده خواب و خراب تو شدن تن زدن به رود بکر و باکره
ول کنی دستای شعر و تا یه شب بره تا هر جا دلش می خواد بره !
بره تا تو چشمه ی خیال تو تن تنهایی شو شستشو بده
بره و با گفتن نگفته هاش به خودش دوباره آبرو بده
پیش چشم همه دنیا بره و یه نفس عقل و جنون و سر کشید
چشم تو چشم تو شد و فرو نشست بوی عشق و از وجود تو شنید
جون می ده دل واسه ی اینا ولی خیلی ها جرات اینو ندارن
حتی مال خودشون باشن یه شب دست تو دست آرزوشون بذارن
دل من اما می خواد مال تو شه هرچی که دین ام و دنیای منه
تا بگم که با تو برگ سرنوشت عمری بازیچه ی دستای منه
جون می ده حریم ممنوع و شکست خط قرمز و ندید چشما رو بست
جون می ده نترس و عاشق شد و باز بوسه رو به تار گیسوی تو بست
جون می ده دل واسه ی اینا ولی خیلی ها جرات اینو ندارن.................
....................................... با تشکر از شما










